وقتی گودر کم میاره

روزانه نظر

چند ماهی میشه که گوگل ریدر امونم رو با این پیغام بریده:

Your account appears to have too many subscriptions. The "All items view and unread counts may not be displayed correctly

در پی راه چاره‌ای برای کم کردن بار از روی دوشهای گوگل بودم که متوجه شدم در بخش Subscription trends  قسمت آمار گوگل ریدر زیربخشی به اسم  Inactive وجود داره که غیرفعال‌ترین فیدها رو لیست می‌کنه.

فیدهایی رو در این قسمت دیدم که جلوشون نوشته شده NEVER یعنی هرگز آپدیت نشدند. اینها در واقع فیدهای خودساخته‌ای هستند که تا ابد منتظر حداقل یک بار آپدیت شدنشان خواهم موند!

فید آدرسهای نوستال‌برانگیزی رو دیدم که از  ۲۰۰۶  آپدیت نشده‌اند یا کلا محتوایی در آدرس مستقیمشون دیده نمی‌شه. اینها رو هم نمی‌شه حذف کرد!

فیدهایی را از کاربران مشخصی در بالاترین دیدم که بر اساس سلایق مختلف دست‌چینشون کرده بودم و سالی است که اونها هم دیگر به روز نمی‌شن.

فید لینکهای رأی داده شده و ستاره دار شده اشخاص مهم دنیای آفلاین در بالاترین رو دیدم که شناسه‌هایشون معرف حضور همگان نبود و یا خبر نداشتند که بود! اونها هم…

هزاران فید انگلیسی زبان رو حذف کردم افاقه نکرد. اینها روی هم مگه چقدر هستند که از دستشون بدم.

دیگر ذلت نمی‌پذیرم تا گودر سالمم را پس بگیرم!

مشکل روز: یافت می‌نشود

روزانه یک نظر

جدا از اختلاف سنی ۵ ساله و دارا بودن فرهنگ یکسان، دانشمندان نتیجه گرفتند زن باید حداقل ۲۷ درصد باهوش تر از شوهرش باشد.

فرمول ریاضی ازدواج موفق

شما اصلا بگو دو و هفت دهم درصد…

کو؟!

۲۱۳- خواب خامنه ای

خواب، روزانه نظر

باید بگم یک بار دیگه خواب آقا رو دیدم.

خواب پیشین رو اینجا شرح داده بودم.

دیشب هم طبق معمول پای کامپیوترم خوابم برد.

وقتی از دیدن این خواب پریدم به اونی که پشت اسکایپ وصل مونده بود گفتم من می‌خوابم ولی این کلمات کلیدی یادت بمونه فردا بهم بگو بنویسم: پشت بوم، خامنه ای

 

خواب دیشب با محل سکونت فعلیم شروع شد.

نیمه شب بود و از دریچه اتاقم بیرون رو نگاه می‌کردم.

یکی از کردها شیروونی به شیروونی خودش رو رسوند به سقف روبرویی و یک بسته‌ای رو رسوند به یک کرد دیگه و دوباره از همون مسیر برگشت.

یهو زمان و مکان عوض شد به یک روز آفتابی در پشت بام محل زندگی سابقم در تهران

خامنه ای همسایه طبقه سوم ما بود که چون همیشه در بیت حضور داشت آپارتمانش خالی بود.

ولی اون روز اومده بود ساختمون چون یکی از همسایه‌ها که یادم نمیاد کی بود از پشت‌بوم پرت شده بود پایین.

خامنه ای داشت عین بچه‌ها اشک می‌ریخت و ناله می‌کرد که چرا مواظبش نبودی…

من تو رو برای چی آوردم اینجا پس…

و من با اینکه هیچ مراوده‌ای پیش از این باهاش نداشتم و کاملا تحت تأثیر رفتار همسایه معروفمون و لشکر همراهش بودم سعی می‌کردم با نوازش آرومش کنم.

حرفهاش رو پرت و پلاهایی تعبیر کردم که  از روی شوک سنگین حادثه می‌زد و اگر واقعا من رو مقصر می‌دونست اینجوری تو بغلم زار نمی‌زد.

 

چیز دیگه‌ای هم یادم نمیاد.

Designed by NattyWP Wordpress Themes.
Images by desEXign.