در کیس خود را ببندید
هیچوقت شرایطی رو که این اتفاقها توش رخ میده درک نکرده بودم.
دیشب یک عدد کوکای اصل زیر خاکی را به دور از چشم اهالی خانه در آورده بودیم تا یخهایش آب شود و کافئینی بر بدن تزریق کنیم. (چون مصرف نوشابه در خانه ما به دلایلی ممنوع است)
یک چشم بر CNN، یک چشم بر زیرنویس فارسیش بیهوا درش را باز کردیم، ناگهان انفجاری رخ داد که کامپیوتر ما را در نوردید! مککین افتاده بود به جان اوباما منم با سشوار افتاده بودم به جان کیس (بلوور که نداشتیم)، چنان گرد و خاکی بلند شد که دیکه گردو خاک اون دو تا رو توی تلویزیون نمیتونستم ببینم. سرفهها که تموم شد یک کیس گِلی داشتم با لکههای براق و نوچ روی مادربرد و کارتگیرافیکی و هارد و…
رفتم دوش گرفتم که بعدش روشن شدن کامپیوتر رو آزمایش کنم، تا نشستم باز در کوکا رو بیهوا باز کردم، چه میدونستم همینجوری یخش آب میشه باز هم گاز میزاد! این بار مانیتورم هم دوش گرفت!![]()
تنها در خانه
صبح ساعت 6 رو 9 دیدم! سریع پریدم بدو بدو (به روایتی دوان دوان) ظرفها رو شستم جارو رو کشیدم دیدم دیگه به بیرون رفتن نمیرسم رفتم لباسام رو هم شستم اومدم نشستم پای کامپیوتر دیدم ساعت هشته!!!
اوج حواسپرتی
از کلاس برگشتنی اونقدر حواسم بود که کسی و غذائی در خانه انتظار ما را نمیکشد، تلفنی سفارش غذا دادم ولی پشت بندش SMS هم دادم که کامپیوترم رو روشن کنید که نزدیکم! (در جشن دختران وبلاگنویس خانمی روی سن چنان از رکورد حضور ۹ ساعته اش پای اینترنت میگفت که عرقی بر پیشانی و لبخندی بر لبان ما نشست! چون با احتساب ساعتهای خواب هم آخرین باری که ۹ ساعت به اینترنت وصل نبودم یادم نیومد، لایک برای ایرانسل!)
غذا رو گرفتم اومدم در خونه، قیافم رو این شکلی
کردم و هی پشت هم و بلاانقطاع زنگ افاف رو فشار دادم تا برم رو اعصاب! (شوخی مثلا!) تازه جواب SMS اومد که ا؟ اینجائی؟ چرا نگفتی داری میای شمال؟ ما که الآن خونه نیستیم لب آبیم!
اون از آشپزی ![]()
اون از بلائی که سر کتری آوردم…![]()
از دست رفتم
سالی حداقل یکماه رو تنها سر میکنم ولی شواهد و قرائن فعلی همگی حکایت از اتفاق بزرگی دارند، فقط معشوق مورد نظر رو پیدا نمیکنم.
از یابنده تقاضا میشود مژدگانی خود را دریافت کند!
۸ نظر
-
رونوشت به مونا :))
-
اووووه این که درباره ال سی دی لپ تاپ منه :)))) ای بابا
-
دست از سر کچل این مونا بردار میلاد
-
مو داشت ولی :))
-
حالا دیگه چاخان نکن. خوب عاشق شدی بگو عاشق شدم.نذار دستت رو رووو کنم ها وحید:)))))
-
مگه الآن دستم زیره؟ :)) دیجیتالم کجا بوده بابا
-
دستت که زیر هست:)))))))))))))))))
-
ممنون که خبر دادی
:))))))) مرسی که خاطره شیرین دلستر خوردگی لپ تاپم رو بازم یادآوری کردی و استفاده از لفظ دوان دوان :D
آخی …
نمی دونم چرا دلم کباب شد!
:))
مژدگونی چی میدی؟ :دی یه معشوقه بچپونیم بهت :)))))) ها؟
کامنت من کجا رفت ؟!
واییییییی !!!این وبتون بدجوری داره منو حرص میده ها !!!!!!!!!!!!!
یه چیز بگم؟
بامزه است وبلاگت و نوشته هات !!!
یه چیزی از همه چیز بامزه تره اونم اینه که منو علاففففففف کردین آقای وحید وبلاگ نویس ها !
چرا این قسمت نظردهیتون بالاست !!!من پایین و بالا رفتم تا بگیرم کجاست !!!
بعد هم اینکه اون عکس اول رو که دیدم به شدت درگیر این بودم که چه طور میشه شما رو از خوردن این همه کولا منع کرد و با دیدن عکس بعدی بی خیال شدم !
شاد باشین همیشه …
در پناه خدا…
اونی که کولا رو منع کرده خب حتما یه چیزی مید ونسته دیگه !!!!
ادم باید به حرف بزرگتر گوش بده !!!!!!!!!
آخیش !!!
چند تا تار موم کنده شد تو این چند دقیقه ای که مهمون وب شما بودم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
عاشق نشدی اینجوری هستی عاشق بشی چی میشه؟!
عجیبا غریبا !
دوست خوبم سلام از حالو هوات خوشم اومد معلومه با زندگی حال میکنی راستی ایرانی یا out of it?