۶۱۰- الی برو کرج

خواب نظرات

با الی نشسته بودیم پشت میز بازی می‌کردیم. نه بازی یادمه نه قیافه الی

برادر الی از پشتم رد شد و گفت یک دقیقه بیا بعد رفت طبقه بالا من هم دنبالش. همینجوری که می‌رفت روح‌تر می‌شد تا اینکه غیب شد.

تاریک بود. چیزی رونمی‌ددیدم. خواستم برگردم که یهو با پیرمرد ترسناکی رخ به رخ شدم. صورتش خوب یادمه چون تنها نور محیط بود.

پرسید الی رو می‌شناسی؟ گفتم خب؟ گفت من پدرشم. گفتم خب؟ گفت بهش بگو بذاره بره. -کجا بره؟ -بره یک شهر. -یه شهر؟ چه شهری؟ -مثلا بره کرج

***

لعنت به کابوس که دوباره برگشتن سراغ شبهای زندگیم.

الی نمی‌شناسم. از الی صدا کردن هر موجودی هم متنفرم.

با کرج هم توی کل زندگیم بیشتر از یکی دوبار سر و کار نداشتم که البته خاطرات پرآدرنالینی بود.

ولی پیام انقدر جدی بود که پریشون احوال بلند شدم بیام به الی بگم هر قبرستونی که هست پاشه بره کرج چون الان که برگردم میاد سراغم باید جواب پس بدم!

برچسب‌ها:


۲ نظر

*

* (بقیه نخواهند دید)

Designed by NattyWP Wordpress Themes.
Images by desEXign.