مهر ۳۰
سفر خیلی فوری پیش اومد و وقت نشد یک ماه در صدا و سیما تبلیغ غدیر الای بکنیم.
اومدم زیارت مرجع عالیقدر وب فارسی، یکی از سران بدون موی فتنه، برای رایزنی پیرامون برخی مسائل مهم اینترنتی-مملکتی
رحل اقامت رو هم در بیت معظمله افکندم چون وقت گپ زدن انقدر کمه که ممکنه اصلا شهر رو هم نبینم.
اوباما هم نمیدونم چرا دنبال من راه افتاده اومده از واشنگتن. هرجا میرم عین کنه چسبیده ول نمیکنه لامصب.
گفتم یک عکس بگیرم ازش بذارم تو وبلاگ شاید راضی شد و دست از سر ما برداشت:

سه شنبه برمیگردم واشنگتن
مهر ۱۹
دیشب شب سختی بود.
تا صبح تو رختخواب تب کردم و لرز کردم و چند لیتر عرق ریختم.
همه امروز رو هم با لباس گلمنگلی توی بیمارستان بستری بودم.




Pneumonia، سینهپهلو، ذاتالریه… هرچی که اسمش هست یک روز تمام ما رو از کار و زندگی انداخت و یک هفته هم قراره خونه مثلا استراحت کنم.
هیچ ربطی هم به آب و هوای هفته پیش نداره!
الان که داروهای خوابآور داره بیهوشم میکنه تازه میخوام برم اخبار روز گذشته رو مرور کنم ببینم دنیا دست کی بوده.
مهر ۱۰

رفتم سینما
روز دوم اکران The Social Network بود. داستان فیسبوک و راهاندازش مارک زوکربرگ
تو ایران که تا ۵۰۰ تا مخاطب پیدا میکنید کلی انگ و فحش میخورید و دشمن پیدا میکنید چه برسه به سایت ۵۰۰ میلیون کاربره! سایت راه بندازید به اسرائیل وصلش میکنند.
متخصصین داخل کشور که بهخاطر شرایط سیاسی و امنیتی امکان و انگیزه نوآوری ندارند و خارج از کشور هم باشی سدی بزرگ به اسم فیلترینگ سر راه ارتباط با مخاطب فارسیزبان وجود داره که در عین حال مانع از تأمین هزینهها توسط تبلیغات میشه و چون وب فارسی تقریبا درآمد نداره ترجیح میدی کاربر مصرف کننده بمونی و ایدهای که به موفقیتش ایمان داری رو هم مخفی نگه داری تا روزی که مستقلا امکان اجراش رو پیدا کنی و بتونی خودت هزینه برنامهنویسی و تعمیر و نگهداریش رو بپردازی نه با کمک اسپانسرهای رنگارنگی که نمیشناسی و یا نگرانی که بعدا سهمخواهی کنند یا تلاش کنند روی نحوه مدیریت تأثیری بگذارند و…
***
اهل دنیای هنر نیستم ولی چند هفته پیش رفتم Inception رو هم دیدم چون اهل دنیای خبر هستم و این فیلم بعد از اکران سر و صدای زیادی کرد و اومد اینجای لیست برترین فیلمهای تاریخ قرار گرفت!
مهر ۰۱
دیشب مچ همون پای راست دوباره پیچ خورد.
این بار دیگه قوزکی باقی نموند و یک ورم حسابی از ساق تا پاشنه رو هموار کرد.
رفتم بیمارستان عکس هم گرفتم ازش ولی چیزی دستم ندادند چون مستقیم به دکتر ایمیل میشه و اگر مشکل خاصی بود بهم خبر میده!

یکی دو سالی هست که با شست پام هم مشکل دارم. این روزها دوباره درد میکنه.
اولین بار از شدت درد دیوار رو گاز میزدم. ایران بودم. نصف شبی روی باسن مبارک تا دم در حیاط رفتم و خودم رو انداختم تو ماشین رفیق که بریم بیمارستان و مسکن بهم فرو(!) کنند تا آروم بگیرم.

نقرس توی این سن یکم عجیبه ولی آزمایشات نشون دادند که اوره خونم بالاست. دکتر توصیه کرد از خوردن گوشت قرمز و نوشیدنیهای قرمز کننده و نشستن در حد قرمز شدن اندام تحتانی پرهیز کنم. (انتظار داشت پشت کامپیوتر بایستم لابد)
آزمایشاتی که این بار روم انجام دادند نشون میده که همزمان با سیر صعودی وزن کلسترول خونم هم از حد مجاز حسابی فراتر رفته و پزشکان آمریکایی توصیههای پزشکان ایرانی رو دستور اعلام کردند در حد تهدید به ندیدن ۳۰ سالگی! (کور خوندی)
خواستم بگم من همچین علاقه زیادی هم به ادامه زندگی ندارم اگر قرار باشه با عمل کردن به این دستورات به خودم زهرش کنم ولی همه همتم رو جمع میکنم که از امروز میوه و سبزی بیشتر بخورم اما نمیتونم چیزی رو نخورم!
شهریور ۳۱
براساس آخرین خبری که هماکنون به دست ما رسید دقایقی است که ایران وارد بهترین ماه سال شده است.
آخرین نظرات