۳۶۹ – «آغری» تامام

روزانه ۲ نظر

طلوع آفتاب در آغری

این آخرین اذان صبحیه که از مناره‌های مسجد این شهر می‌شنوم.

کندن خیلی سخته. حتی از «آغری»!

روز ۳۶۵ام برگه‌های خلاصی اومد.

همون «چیکیش»ی که ماه پیش نیومده بود و…

دیگه امضای روزانه تمام شد. آزاد شدیم هرجای کشور که خواستیم بریم.

انگار زلزله اومد که بقیه همینجوری ول کردن رفتند استانبول.

غذاها هنوز تو بشقابهاست. ظرفها نشسته کف اتاقهاست.

هرثانیه موندن با وجود داشتن اون برگه شکنجه بود.

من هنوز نمی‌تونم بکنم.

احساس می‌کنم کار نکرده دارم.

ولی بیشتر از امروز نمی‌شد موند دیگه.

الآن دیگه آخرین لحظات ممکنه است.

وقتی طلوع سربزنه موقع رفتن منه!

این آخرین طلوع آفتابیه که از این دریچه می‌بینم.

می‌رم «ارض روم» و از اونجا هم برای پنجمین بار و آخرین بار به استانبول.

آخرین بار در این کسوت!

***

شاید اگر آخرین ساکن این خونه نبودم در و دیوارهاش اینجوری بهم التماس نمی‌کردند.

۳۴۳ – سفر چهارم به استانبول

روزانه یک نظر

چند روز کیفیت آنلاین بودنم متفاوت از رویه معمول خواهد بود.

احتمالا وقت نکنم به گودر سربزنم ولی هرجور که آنلاین باشم مطابق همیشه از اینجا قابل تعقیب خواهد بود.

قرار بود سفر آخر باشد ولی همین که سفر آخرت نشد جای خوشحالی دارد.

امان از ناهماهنگی!

۲۶۹ – برگشت از استانبول

روزانه نظر

بهار کردستان هم متفاوته با این آب و هواش!

در عرض چند دقیقه آفتاب و برف و بارون رو باهم تجربه می‌کنی و این باعث میشه پروازها یک ساعت درمیون کنسل بشن!

این دومین باره که وقتی از استانبول برمی‌گردم پروازم دچار مشکل میشه.

این بار برخلاف دفعه پیش روی زمین بودیم که پرواز کنسل شد ولی بار پیش به علت بدی آب و هوا به جای مقصد یک شهر دیگه پیادمون کردند.

سریعترین راه جایگزینی که هم فعلا پیشنهاد دادند رفتن به آنکارا با یک پرواز، عوض کردن هواپیما و رفتن به مقصد با پرواز بعدیه.

از خود مقصد تا شهری که موقتا مجبورم توش زندگی کنم هم چند ساعت زمینی توی کوهستان راهه.

این یعنی اگر تا ظهر نرسم مجبورم شب بمونم مقصد اولیه که فرودگاه داره. چون هیچ ماشین دیگه‌ای نمی‌ره به اون شهر و کرایه تاکسی هم که در شرایط مشابه دفعه پیش دادم برابر یک ماه هزینه من در این کشوره.

***

داشتم پای تلفن از کنسل شدن پرواز غر می‌زدم که یک ایرانی با لباس کارمندان فرودگاه گفت مشکلت چیه بگو من کمکت کنم.

نیازی به کمک نداشتم ولی خیلی مشتاق بود که حتما یک کاری بکنه. من جلوی باجه خالی و بدون صف Check In بودم مدارکم رو گرفت رفت پشت باجه Check-in کرد! و چون همه قبلا آنلاین این کار رو کرده بودند بال نصیبم شد که نتونم هیچ عکسی بگیرم!

وقتی تشکر کردم و سعی داشتم خداحافظی کنم گفت بی‌هیچ مقدمه‌ای گفت به امید نابودی رژیم!!!

پرسیدم چندساله اینجا زندگی می‌کنی؟ گفت همینجا به دنیا اومدم. بابام ایرانیه مادرم استانبولی. اسم فارسیم اینه اسم ترکیم اون و اصرار که فیس‌بوکت چیه؟!

در مورد این «فیس‌بوکت چیه؟» بیشتر باید حرف بزنیم. واژه‌ای که از بسیاری از ایرانیهایی که باهاشون سلام و علیک می‌کنی می‌شنوی!

***

عادت ندارم اینجوری پست بزنم ولی چند سالیه که دارم تمرین می‌کنم پست سریع بزنم! فلسفه وجودی «زیر خط وحید» برای همین بود اصلا. یک وبلاگ روزمره به معنای واقعی ولی آخرین تلاشهام به اینجاها ختم شده.

الآن هم از همه گیتها رد شدم و نشستم توی یک کافه فرودگاهی دارم اینها رو می‌نویسم تا ساعت پروازم برسه.

۲۶۵ – سفر سوم به استانبول

روزانه نظر

حداقل پنج روز از رختخواب و دستشویی خودم محرومم.

امیدوارم بیشتر طول بکشه چون به معنای منتفی شدن یکی از سلسله رفت و آمدهای بعدی خواهد بود.

در این مدت نحوه و زمان دسترسیم به اینترنت متفاوت از بقیه روزها خواهد بود ولی مثل همیشه از این صفحه قابل تعقیبم.

۲۵۲ سفر دوم به استانبول

روزانه نظر

سه روز نیستم.

آنلاین هستم ولی نه مثل روزهای دیگر!

نیمه اول روز اول در راه رفتم

نیمه دوم روز اول در حال استقرار

نیمه اول روز دوم در حال مذاکره با مقامات لشکری و کشوری!

نیمه دوم روز دوم  گردشی محدود در خیابانهای اطراف هتل

نیمه اول روز سوم در راه برگشتم

نیمه دوم روز سوم استراحت

در همه این احوالات (جز آن نیمه که اختیارش با من نیست!) با موبایل آنلاینم و هرگونه علائم حیاتی از اینجا قابل رصد خواهد بود ولی برخلاف دفعه پیش فرصت زیادی برای سیاحت ندارم.

Designed by NattyWP Wordpress Themes.
Images by desEXign.