- محبت میکنید از روی شماره این عکس پرسنلی ۱۶ تای دیگه چاپ کنید؟
- خواهش میکنم. مال چه زمانیه؟
- حدودا یک سال قبل
با نگاهی به عکس-مطمئنید آقا؟
- دقیق که نه! شاید یک سال نشده باشه شاید هم شده باشه.
رفت و بعد از ده دقیقه آمد زل زد به من:
- این عکس که مال چهااااار سال پیشه!
من با خنده-حتما اشتباه نوشتید!
مچ دستم را گرفت هدایتم کرد به سمت کامپیوترشان
-این که دیگه اشتباه نمیکنه!
تیر ماه ۱۳۸۴ بود.
۵۰ ماه ۴۶ ماه
پینوشت: جای اینکه دو ماه از ۴۸ کم کنم دو ماه اضافه کردم!
خوب میشم. دو سه هفته دیگه!
امروز وقتی یکی از بانوان وبلاگنویس پای اینترنت خداحافظی کرد که بره جشنواره وبلاگرهها جایزه رتبه بالاش رو بگیره به سرم زد برم بچهها رو از دور ببینم، معطل عزیزی شدم که همراهیم کنه ولی تأخیر شروع مراسم بیشتر از تأخیر ما بود،
تا جائی که تونستم با موبایل کیبورد عربی توئیت هم کردم که واقعا سخت بود ولی وقتی یاد خودم میفتادم که دوست دارم همیشه آنلاین از همه وقایع با خبر باشم فکر میکردم حتما چند نفری در خارجه یا شهرستانها هستند که در حال خوندن باشند.
من جلو نرفتم ولی همراه عزیز چند تائی عکس گرفت:
نفر اول: ویولت
اینجا داشتم از ویولت قول میگرفتم که حتما بیاد فرندفید، تا یادآوری کردم انگار دنبال کسی میگشت که پیغام برسونه کلی با ذوق و شوق بالا و پائین پرید و تشکر کرد بابت این و گفت یکی از خاطرهانگیزترین تولدهای عمرش بوده فقط نمیدونسته چطور باید بیاد فرندفید از تک تک بچهها تشکر کنه. انصافا ورودش به سالن قبل از شروع مراسم یکی از بهترین صحنهها بود.
نفر دوم: آنی ، یک دختر ترشیده

این یکدونه عکس رو از وبلاگ خود آنی برداشتم چون عکس خوبی ازش نداشتم
نفر اول برترین وبلاگ از نظر محتوی و نفر چهارم محبوبیت
خانم سمیه توحیدلو نویسنده وبلاگ بر ساحل سلامت
و سورپرایز امشب…
گیلی!!! نویسنده بسیار محبوب گیلاس خانومی:
داشتم از جای خالی اون و افشین (یا ا... به روایت گیلاسی خونهای حرفهای) در بالاشهر وبلاگستان (Friendfeed) میگفتم.
نیکو به سبب عکاسی از مراسم اولین کسی بود که شناسائی شد بعضی موقع مجبور میشدم از کادرش خارج بشم! صادق و حدیثه عزیز و کولاکشون رو دیدم، پس گردن آقفری (بدون شرکاء) و روی زیبای مهران، علیرضا، نادر هم رؤیت شد. ویدا رو هم بعد از مراسم دیدم که بیرون سالن معرکه گرفته بود و اگر اشتباه نکنم دوشیزه شین و اتلمتل رو هم زیارت کردم. امیدوارم عذر بنده حقیر سرپا تقصیر رو برای به خدمت نرسیدن در این شب عزیز! بپذیرند و به بزرگواری خودشون ببخشندم. اسمایلی فتحی شما که به زیارت ایشون هم نائل شدم.
اینها رو دیدین؟ این رو بخونید:
دنیایی رو از وبلاگنویسی دیدم که اصلا ما رو به حساب نمیارند! وبلاگهائی که مخاطب مردمی! دارند، مردمی که فرسنگها از فید و فرندفید و فیدریدر و پیج رنک و گودر و بالاترین و دلیشس دورند.
پینوشت یک: جای خالی زهرا و لااقل اسمش (چند بار یاد شد من نشنیده بودم) شدیدا احساس میشد چون در راستای کسب محبوبیت به بهانههای مختلف از خیلیها از جمله کمانگیر عزیز هم یاد شد.
پینوشت ۲: ساروی کیجا شدیدا و دختر ترشیده تقریبا مستعد فرندفید شناسائی شدند، البته اصلا مستعد ترشیدگی نبود
پینوشت ۳: نامردا وقتی دکتر مزیدی خواست لخت و عور بیاد وسط گاز خندهآور زدن!
پینوشت ۴:من شرمنده همه دوستانی هستم که در نظرات اینجا و جاهای دیگه گله کردند، من هم اومده بودم ببینمتون، یک دل سیر هم همه رو دیدم ولی معذوریاتی مانع جلو اومدن بود که اگر میتونستم توضیح بدم مطمئن بودم انقدر براتون موجه بود که به بزرگواری خودتون من رو ببخشید، بحث دیروز و امروز نیست. با گیلاسی و ویولت هم ناشناس حرف زدم. ممنونم از اینکه ناراحتیتون از گله فراتر نرفت. خودم رو جای دوستان میذارم حق میدم بهشون بربخوره. واقعا ببخشید، هیچ عقیده احمقانهای پشت این کار نبوده.



آخرین نظرات